از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجاه و دوم :
تهران- شهریور 1395
نگاهی به دور و برش میاندازد. نزدیک غروب است و گرگهای آسمان به شکار میشها رفتهاند. این ساعت از روز و این صحنه از آسمان را دوست ندارد؛ غمی عجیب در دلش مینشیند. به این مکان میآید چون صدای پر گاز موتورها برایش حکم موسیقی آرامش بخشی را دارند که فهیمه در زمان یوگا پخش میکند؛ در پیستی که به تازگی آسفالت شده و موانعی که در قسمتهایی از آن با فواصل منظم کار گذا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۵ ماه پیشپرنیا
0حالا بزنه و انقد عاشق فرانک شه که نتونه نقشه رو اجرا کنن
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁❤️❤️فرانک عشقه.
۱۰ ماه پیشفخری
0فاطمه جان دست مریزاد رمانت عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤❤🌹🌹
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متشکرم فخری عزیز. زنده باشید.❤️🥰
۱۲ ماه پیشسلام خانم اصغری
1پارت جدید ارسال نمیشه؟ امیدوارم حالتون خوب باشه.
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. دسترسی به نت نداشتم عزیزم. ❤️
۱۲ ماه پیشصدف
2بهمن بد عنق وارد عمل میشود
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۱۲ ماه پیشزهرا
2اره دوس دارم بهمنم تو دام فرانک بیفته بعد عطا هم مثل خودش برخورد کنه تا بفمه
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بهمن بچهی خوبیه بابا. حالا یه کم سختگیره.❤️😁
۱۲ ماه پیشم.ر
2بهمن رفت به سراغش چه شود😅
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چه شوددددد❤️❤️
۱۲ ماه پیشآریادخت
5عررر شیپ بهمن و فرانککککک😭😭😭 کرمم که فعال شده بود چند پارت قبل داره وول وول میخورههه😭✨️✨️✨️ دوتا تخص بد اخلاق 😭✨️✨️✨️
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😁❤️
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
1خیلی باحال بود😊